موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

من امید چِرَوی هستم و یکی از بزرگترین دغدغه های من یادگیری موفقیت ، شاد و شادمان بودن و روابط خوب و عالی با خانواده و دوستان و نزدیکانه و دوست دارم به دیگران اموزش بدم که چطور به این اهداف برسند برای همین تصمیم دارم تا جایی که میتونم مسیر رسیدن به هدفم رو مستند کنم تا بعد ها ، راحت تر بتونم مشکلات خودم رو شناسایی کنم و از دوباره اشتباه کردن بپرهیزم و با این کار ساده ولی بسیار ارزشمند هم بعدها میتونم راحت تر به دیگران اموزش بدم تا اون ها هم مثل من موفق بشن .

آخرین نظرات

پیوندها

معنا

سلام 😊

امروز صبح به سختی از خواب بیدار شدم و با داداش و بابام رفتیم سر کار . من تصمیم گرفتم که با کمک کردن به پدرم ، رابطمو باهاش بهتر کنم . ولی یه مشکلاتی دارم که سعی میکنم حلشون کنم و اولین قدم در جهت حل مشکلات تشخیص و پذیرش اون مشکلاته . 

مشکل من اینکه در زمان کار کردن با پدرم اصلا حس خوبی ندارم و میشه گفت گاهی اوقات حس خیلی بدی پیدا می کنم . 😞

در ابتدا چند تا سوال از خودم میپرسم ؛ 

 ۱ _ آیا این اتفاق به معنی رنج است یا به معنی لذت ! ؟ 

۲ _ برای دوری از رنج و کسب لذت چه باید بکنم ؟ 

پاسخ این سوالات به عقاید ما در مورد رنج و لذت بستگی دارد . این عقاید کلی به منزله راه های میانبریست که باعث میشود بسیاری از کار های روزمره را به انجام برسانیم و در عین حال همین عقاید میتواند زندگی مارا به کلی نابود سازد . 

به عنوان مثال کسی که در کاری شکست خورده ، ممکنه نتیجه بگیره که بی لیاقته و همین تعمیم دادن هاست که باعث میشه نسبت به آیندش ، خوشبین یا بدبین باشه . 

حالا میخوام به سوالات بالا جواب بدم . 

سوال اول ؛  در ابتدا باید بگم که چه اتفاقی افتاده ⬅ زمانی که پدرم کند کار میکنه و نمیدونه باید چطور کارشو انجام بده و از من سوال میکنه ناراحت میشم ! 

این اتفاق چه حسی بهت میده ؟ « احساس بدی دارم ( رنج ) » ، طوری که دوست دارم از اون شرایط فرار کنم ! 

سوال دوم ؛ برای دوری از این رنج باید دیدگاهمو تغییر بدم و طور دیگری فکر و عمل بکنم . از این به بعد اینطور فکر میکنم ⬅ « من تمام تمکزم را روی کار میزارم و از اینکه بابام کند کار کنه یا اشتباه کار کنه یا ازم سوال می پرسه ، ناراحت نمیشم چون این اتفاق چند تا مسئله مهم رو برای من اشکار میکنه .

اولین مسئله بالا رفتن سن پدرمه و نشون میده که پدرم دیگه مثل قبل توانایی جسمی و ذهنی خوبی نداره و در اینجاست که من باید به وظیفم عمل کنم و به عنوان یک فرزند عاقل و جوون و پر انرژی به پدرم کمک کنم 😊 .

دومین مسئله اعتماد پدرم به منه . خود من فقط زمانی از کسی سوال میکنم که به طرف اعتماد داشته باشم و دوستش داشته باشم . بنابراین در اینجا متوجه میشم که پدرم منو خیلی دوست داره و اعتماد زیادی به من داره و این موضوع طبیعتا باید باعث خوشحالی و لذت من باشه . 😊


نتیجه گیری ؛ 

 از این لحظه به بعد زمانی که با پدرم کار میکنم با توجه به عقاید تصیح شده ای که دارم  ( بالا بودن سن پدرم ، دوست داشتن من و اعتمادش به من ) تلاش میکنم تا حس خوبی داشته باشم و از بودن در کنار پدرم و کمک کردن به او لذت ببرم 😃 . 


➕❌ ( مثبت اندیشی و مطالعمون رو چند برابر کنیم ) 😊

امید چِرَوی

نظرات  (۱)

۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۲۷ نرگس جهانبخشی
زیبابود موفق باشید
پاسخ:
ممنونم . 

شما هم همینطور 😊 
موفق باشین 😉

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی