موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

من امید چِرَوی هستم و یکی از بزرگترین دغدغه های من یادگیری موفقیت ، شاد و شادمان بودن و روابط خوب و عالی با خانواده و دوستان و نزدیکانه و دوست دارم به دیگران اموزش بدم که چطور به این اهداف برسند برای همین تصمیم دارم تا جایی که میتونم مسیر رسیدن به هدفم رو مستند کنم تا بعد ها ، راحت تر بتونم مشکلات خودم رو شناسایی کنم و از دوباره اشتباه کردن بپرهیزم و با این کار ساده ولی بسیار ارزشمند هم بعدها میتونم راحت تر به دیگران اموزش بدم تا اون ها هم مثل من موفق بشن .

آخرین نظرات

  • ۲۰ آذر ۹۶، ۱۷:۱۳ - یک بلاگر
    احسنت!

معنا

سلام 😊

امروز صبح به سختی از خواب بیدار شدم و با داداش و بابام رفتیم سر کار . من تصمیم گرفتم که با کمک کردن به پدرم ، رابطمو باهاش بهتر کنم . ولی یه مشکلاتی دارم که سعی میکنم حلشون کنم و اولین قدم در جهت حل مشکلات تشخیص و پذیرش اون مشکلاته . 

مشکل من اینکه در زمان کار کردن با پدرم اصلا حس خوبی ندارم و میشه گفت گاهی اوقات حس خیلی بدی پیدا می کنم . 😞

در ابتدا چند تا سوال از خودم میپرسم ؛ 

 ۱ _ آیا این اتفاق به معنی رنج است یا به معنی لذت ! ؟ 

۲ _ برای دوری از رنج و کسب لذت چه باید بکنم ؟ 

پاسخ این سوالات به عقاید ما در مورد رنج و لذت بستگی دارد . این عقاید کلی به منزله راه های میانبریست که باعث میشود بسیاری از کار های روزمره را به انجام برسانیم و در عین حال همین عقاید میتواند زندگی مارا به کلی نابود سازد . 

به عنوان مثال کسی که در کاری شکست خورده ، ممکنه نتیجه بگیره که بی لیاقته و همین تعمیم دادن هاست که باعث میشه نسبت به آیندش ، خوشبین یا بدبین باشه . 

حالا میخوام به سوالات بالا جواب بدم . 

سوال اول ؛  در ابتدا باید بگم که چه اتفاقی افتاده ⬅ زمانی که پدرم کند کار میکنه و نمیدونه باید چطور کارشو انجام بده و از من سوال میکنه ناراحت میشم ! 

این اتفاق چه حسی بهت میده ؟ « احساس بدی دارم ( رنج ) » ، طوری که دوست دارم از اون شرایط فرار کنم ! 

سوال دوم ؛ برای دوری از این رنج باید دیدگاهمو تغییر بدم و طور دیگری فکر و عمل بکنم . از این به بعد اینطور فکر میکنم ⬅ « من تمام تمکزم را روی کار میزارم و از اینکه بابام کند کار کنه یا اشتباه کار کنه یا ازم سوال می پرسه ، ناراحت نمیشم چون این اتفاق چند تا مسئله مهم رو برای من اشکار میکنه .

اولین مسئله بالا رفتن سن پدرمه و نشون میده که پدرم دیگه مثل قبل توانایی جسمی و ذهنی خوبی نداره و در اینجاست که من باید به وظیفم عمل کنم و به عنوان یک فرزند عاقل و جوون و پر انرژی به پدرم کمک کنم 😊 .

دومین مسئله اعتماد پدرم به منه . خود من فقط زمانی از کسی سوال میکنم که به طرف اعتماد داشته باشم و دوستش داشته باشم . بنابراین در اینجا متوجه میشم که پدرم منو خیلی دوست داره و اعتماد زیادی به من داره و این موضوع طبیعتا باید باعث خوشحالی و لذت من باشه . 😊


نتیجه گیری ؛ 

 از این لحظه به بعد زمانی که با پدرم کار میکنم با توجه به عقاید تصیح شده ای که دارم  ( بالا بودن سن پدرم ، دوست داشتن من و اعتمادش به من ) تلاش میکنم تا حس خوبی داشته باشم و از بودن در کنار پدرم و کمک کردن به او لذت ببرم 😃 . 


➕❌ ( مثبت اندیشی و مطالعمون رو چند برابر کنیم ) 😊

امید چِرَوی

نظرات  (۱)

۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۲۷ نرگس جهانبخشی
زیبابود موفق باشید
پاسخ:
ممنونم . 

شما هم همینطور 😊 
موفق باشین 😉

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی