موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

من امید چِرَوی هستم و یکی از بزرگترین دغدغه های من یادگیری موفقیت ، شاد و شادمان بودن و روابط خوب و عالی با خانواده و دوستان و نزدیکانه و دوست دارم به دیگران اموزش بدم که چطور به این اهداف برسند برای همین تصمیم دارم تا جایی که میتونم مسیر رسیدن به هدفم رو مستند کنم تا بعد ها ، راحت تر بتونم مشکلات خودم رو شناسایی کنم و از دوباره اشتباه کردن بپرهیزم و با این کار ساده ولی بسیار ارزشمند هم بعدها میتونم راحت تر به دیگران اموزش بدم تا اون ها هم مثل من موفق بشن .

آخرین نظرات

  • ۲۰ آذر ۹۶، ۱۷:۱۳ - یک بلاگر
    احسنت!



چشمامو بزور باز نگه داشتم و با توجه به این که میدونم باید برم بخوابم ولی تصمیم گرفتم یکم بنویسم . 

من از مجله موفقیت و دکتر حلت یاد گرفتم که جمله منفور من خسته ام را بر زبان نیارم چون باعث میشه که بیشتر احساس خستگی کنم .درست هم میگن و من به همین دلیل سعی میکنم از این جمله استفاده نکنم . 


امروز بابام برای رفتن به اردوی پیشکسوتانِ جودو و تمرین کردن برای مسابقاتی که ۱۳ یا ۱۴ روز دیگه برگذار میشه کارو تعطیل کرده بود .

کار ما رابیتس کاریه و در حال حاظر کارِ یه نمای دو طبقه که طول و عرضش تقریبا ۱۰ در ۱۰ متر است رو انجام میدیم . ولی من با اینکه کارو بلد نیستم و مهارت قابل توجهی هم ندارم ، یکم جرات به خرج دادم و  تصمیم گرفتم که برم و تنهایی کار کنم . ( البته این جراتو نوشته های آنتونی رابینز بهم داده که میگفت ما هر کاری که دیگران توان انجامشو دارن ، ما هم داریم )  

دیشب به مامان و داداشم گفتم که می خوام فردا برم کار کنم و داداش محمد گفت که دوست داره بیاد کمکم ولی قراره ساعت ۱۵ با  دوستاش ( که بعضی هاشون دوستان منم هستن )  برن زمین چمن فوتبال بازی کنند . منم گفتم اشکال نداره تو بیا تا ساعت ۱۴ با هم کار کنیم و بعد برو و اونم قبول کرد . 

امروز ساعت ۸ تا ۱۴ با هم کار کردیم و من جوشکاری میکردم ، اونم بدون کلاه و عینک ! فقط کِرِم ضد افتاب زده بودم که اشعه جوشکاری پوستمو نسوزونه ولی چشمامو فراموش کردم و به دلیل نداشتن عینک و کلاه و تنبلی خودم در فراهم کردن این دو ، چندین بار چشمانم مورد حملهٔ اشعه جوشکاری قرار گرفت و کمی آسیب دیده ! 

خلاصه با کمک داداشم مقدار کمی از کار پیش رفت و ما ساعت ۱۴ تعطیل کردیم تا بریم فوتبال ( منم تصمیم گرفتم باهاش برم ) . 

با دوستان رفتیم زمین چمن پارک انصار تا اونجا بازی کنیم . بابت یک و نیم ساعت بازی باید ۹۰ هزار تومان پول میدادیم ! سعید ( کسی که برنامه این بازی رو چیده بود ) میگفت نفری سه یا چهار هزار تومن میشه در حالی که با توجه به تعدادمون که ۱۵ نفر بودیم ، نفری ۶ هزار تومن میشد !

من و بعضی از دوستان همراه خودمون پولی نداشتیم و سعید و یکی از بزرگتر ها بقیه پولو حساب کردند . خلاصه ما ساعت ۱۶:۳۰ وارد زمین شدیم و سه تا تیم تشکیل دادیم و تا ۱۸ بازی کردیم و میتونم بگم تقریبا به من و سایر دوستان خوش گذشت ولی شادی و لذت این بازی به قدری نبود که بخوایم دوباره تجربش کنیم . 

بعد از بازی با پدر علی سلمانی ( همشهری و هم باشگاهی ما ) و دو تا از فامیلای دیگش و رامین ( پسر خاله علی سلمانی ) و داداشم و یکی دیگه از بچه های باشگاه رو چمنای پارک نشستیم و چایی خوردیم ( لذت خاصی داشت  ) .😉

بعدش با ماشین علی سلمانی ای که اومده بودیم ، با همونم برگشتیم خونه . 

خیلی گشنه بودیم ولی هنوز شام اماده نبود و مادرم برامون چایی اورد . بعد از کمی تحمل ، شام اماده شد و بعد از خوردن شام و دیدن سریال ۹۰ دقیقه ای جومونگ که از شبکه نمایش پخش میشه رفتم تو اتاق و به کتاب صوتی مزرعه حیوانات گوش میدادم که از فرط خستگی خوابم برده بود . وقتی بیدار شدم ساعت ۲۲:۳۰ بود ، به سختی بلند شدم و رفتم یه ابی به دست و صورتم زدم و یه چایی خوردم و همون زمان بود که موضوعات زیادی به ذهنم رسید که در موردشون بنویسم و این شد که تصمیم گرفتم خاطره امروزمو بنویسم .

من خلاصه ای از اتفاقات امروزو گفتم تا به سوال بالا که گفته بودم آیا واقعا خسته ام ؟ جواب بدم و جواب من به خودم اینه : امید جان ! مگه تو چیکار کردی که خسته ای ؟ غیر از اینکه که فقط یکم جوشکاری کردی و یکمی هم فوتبال بازی کردی !؟ تو خسته نیستی بلکه کمی ضعیفی و این احساس خستگی نشونه اینکه تو به بدن ضعیفت فشار اوردی تا قوی تر بشه و مطمئنم اگه به این روال ادامه بدی بعد از مدتی که هم از نظر روانی و هم از نظر جسمی قوی تر شدی میبینی که این کارا واقعا کارای ساده ای بودند ! 

امید جون حالا می خوام با گوش دادن به یه اهنگ شاد تمام ناامیدی ها و افکار منفی رو از ذهنت خارج کنی و بخندی تا دوباره انرژی بگیری و به راهت برای قوی تر شدن ادامه بدی تا به اهداف بزرگت برسی .


 اهنگ شاد امیر تتلو به اسم « اینجا الکل ممنوعه » 

حجم: 8.44 مگابایت
امید چِرَوی

خستگی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی