موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

من امید چِرَوی هستم و یکی از بزرگترین دغدغه های من یادگیری موفقیت ، شاد و شادمان بودن و روابط خوب و عالی با خانواده و دوستان و نزدیکانه و دوست دارم به دیگران اموزش بدم که چطور به این اهداف برسند برای همین تصمیم دارم تا جایی که میتونم مسیر رسیدن به هدفم رو مستند کنم تا بعد ها ، راحت تر بتونم مشکلات خودم رو شناسایی کنم و از دوباره اشتباه کردن بپرهیزم و با این کار ساده ولی بسیار ارزشمند هم بعدها میتونم راحت تر به دیگران اموزش بدم تا اون ها هم مثل من موفق بشن .

آخرین نظرات

  • ۲۰ آذر ۹۶، ۱۷:۱۳ - یک بلاگر
    احسنت!

آره درست شنیدید ، فردا میرم سربازی .

 ۷ صبح روز ۹۵/۲/۱۹ اعزام میشم . 

نمیدونم سربازی به چه شکله و قراره چطور شروع بشه و چطور ادامه و پایان پیدا کنه ! 

خیلی ها رفتن سربازی و برگشتن ولی تجربه و برداشت یکسانی ندارند . 

یکی میگه سربازی دوران خیلییی سختیه که دو سال از عمرتو تلف می کنه ...

یکی میگه بری سربازی مرد میشی ! منم میپرسم یعنی الان بچه ام ؟؟ 😉 ( البته باید اعتراف کنم که رفتن به سربازی مارو مرد تر و به عبارتی مسئولیت پذیر تر میکنه . )

یکی میگه اگه بیفتی سپاه ، بخور و بخوابه و خیلی برات خوبه ...

یکی میگه اگه بیفتی ارتش بدختی ...

یکی میگه تو سربازی جدی و مغرور باش تا زیاد باهات شوخی نکنند ...

یکی میگه خودتو به مریضی بزن تا خیلی اذیتت نکنن ...

یکی میگه چون سرباز صفری هر چی میگن بگو چشم ...

یکی میگه ...

همانطور که دیدی هر کسی یه نظری میده و من فقط قسمتی از گفته های اطرافیانمو بیان کردم . 

شاید ازم بپرسید ، الان که داری میری سربازی چه حسی داری ؟

راستش احساس خاصی ندارم و نگرانی خاصی هم ندارم و تازه خیلی خوشحالم از این که فرصتی که همیشه منتظرش بودم برام پیش اومده . 

همیشه دوست داشتم به جایی دورتر از جایی که هستم و مشکلاتی که دارم برم . شاید فکر کنین می خوام از مشکلات فرار کنم ولی اینطور نیست .‌من دوست دارم جایی دور برم ، جایی که سختی ها و مشکلات بسیار داره ، یه همچین جایی رو فقط به این خاطر دوست دارم که باعث قوی تر شدن من میشه . 

شاید یکم خنده دار باشه ولی چیزی که تو ذهنمه چیزی شبیه رفتن به معبد شائولینه  . جایی که ادما میرن اونجا و چندین سال رو به تمرین های مختلف و بسیار سخت و طاقت فرسا ، برای تقویت روح و روان و جسمشون میپردازن و در اخر با شخصیت و توان جسمی و روحی فوق العاده ای از اونجا خارج میشند . 


من میدونم که به همین راحتی ها هم نیست ولی امید وارم چیزی که در ذهن دارم ، یعنی قوی تر شدن به وسیله سختی بیشتر کشیدن ، درست باشه ...

درضمن در طول سربازی سعی میکنم خاطراتمو یادداشت کنم و اگر امکانش بود در وبلاگم بزارم . 


دوستان عزیزم ...

 براتون آرزوی شادی و موفقیت نامحدود دارم . 

خدانگهدار ....


➕❌ ( مثبت اندیشی را چند برابر کنید ) 

امید چِرَوی

سربازی

نظرات  (۴)

۲۰ تیر ۹۶ ، ۰۹:۳۲ الهام فیض‌الهی
سلام
من یک ماه پیش اومدم وبلاگت رو زیر و  رو کردم. تو این یک ماه با اینکه میدونستم سربازی هستی و وبلاگ هنوز آپدیت نشده چند بار دیگه هم اومدم سر زدم.  
مشتاقم برگردی و بنویسی از خودت :) 
پاسخ:
سلام دوست عزیز 
میدونی چیه ؟ ۱۷ ماه از خدمتم گذشته :) و ۴ ماه دیگه تمومه . 
تو این مدت فراز و نشیب های بسیار بسیار زیای داشتم و کلی ماجرا برای نوشتن ، بهت قول میدم بزودی مطلب میزارم . :)
راستی
بازم برامون بنویس
یه ساله که چیزی ننوشتی
منتظرم برگردی و ادامه بدی
پاسخ:
درسته خیلی وقته ننوشتم . 
 حتما دوباره مینویسم محمد جان :)
نمیدونم چرا
ولی نوشته هات رو که میخونم یاد سریال وضعیت سفید میفتم
و تو رو شبیه اون پسره هنرپیشه اول سریال تجسم میکنم
به نظرم از اون دسته آدمایی هستی که هیچکس نتونسته تو رو درک کنه
ولی تو رو قوی و با اراده شناختم
سبز باشی امید جان
29 فروردین 96
پاسخ:
خودمم قبلا همینطور فکر میکردم ( که هیچکی منو درک نمیکنه ) ولی الان میدونم که مهم نیست که دیگران مارو درک کنند  یا نکنند بلکه مهم اینه که خودمون خودمون رو درک کنیم . منظورم همون خودشناسیه که هر کسی برای موفقیت تو زندگی بهش نیاز داره 
۱۹ آبان ۹۵ ، ۰۰:۰۸ یاور مشیرفر
جناب چروی عزیز.

قبلا داستان زندگی شما را در متمم خوانده بودم. به بهانه این نوشته تان باید برایتان بگویم که من در گردان 786 ضربت، تیپ 121 تکاور نیروی زمینی ارتش خدمت کرده ام. در سخت ترین و ترسناک ترین گردان ارتش. رسم بود که در تبپ وقتی ما را ببینند با چشم های گرد شده بپرسند چگونه هنوز با خدمت در آن گردان «زنده» مانده اید؟

من البته راهی نشانت نمیدهم. کشفش بر عهده خودت است. اما در گردان ما هم بودند کسانی که خود را به مریضی و دیوانگی زدند و هم بودند کسانی که آن قدر برای خودشان احترام قائل بودند که فرمانده گردان پیش پایشان بلند شود. همه چیز بستگی به تو دارد، بستگی به مدل ذهنی ات و البته به قول موراکامی «از طوفان که در آمدی، همانی نیستی که قبلا به طوفان پا گذاشته بودی. معنی طوفان هم همین است.»


پاسخ:
سلام اقای مشیر فر عزیز 
از توجهتون سپاسگذارم  . خداروشکر که هنوز زنده اید 😃
گفته موراکومی کاملا درسته 👍 
الان که تقریبا از طوفان در اومدم دیگه همونی که قبلا بودم نیستم . ( بزودی توضیح میدم چه تغیراتی در من به وجود اومده ) 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی