موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

ثبت مسیر موفقیت در زندگیم ...

موفقیت های من

من امید چِرَوی هستم و یکی از بزرگترین دغدغه های من یادگیری موفقیت ، شاد و شادمان بودن و روابط خوب و عالی با خانواده و دوستان و نزدیکانه و دوست دارم به دیگران اموزش بدم که چطور به این اهداف برسند برای همین تصمیم دارم تا جایی که میتونم مسیر رسیدن به هدفم رو مستند کنم تا بعد ها ، راحت تر بتونم مشکلات خودم رو شناسایی کنم و از دوباره اشتباه کردن بپرهیزم و با این کار ساده ولی بسیار ارزشمند هم بعدها میتونم راحت تر به دیگران اموزش بدم تا اون ها هم مثل من موفق بشن .

آخرین نظرات

  • ۲۰ آذر ۹۶، ۱۷:۱۳ - یک بلاگر
    احسنت!

مسخره شدن

مسخره شدن برای من خیلی سخته . همیشه سعی کردم طوری رفتار کنم که دیگران بهم بی احترامی نکنن . اما به مرور متوجه شدم که این هدف واقعا غیر معقول و دور از دسترسه . حتی انسان های بسیار موفق جهان هم مسخره می شند و مورد بی احترامی قرار می گیرند چه برسه به من ! ولی با دونستن این چیزا باز هم از مورد تمسخر قرار گرفتن وحشت داریم و می ترسیم که دیگران بهمون بی احترامی کنند . نمی دونستم چطور باید با این مشکل کنار بیام ولی تلاش خودم کردم و راه حلش رو هم پیدا کردم .

در میون تعداد زیادی سرباز که اکثرا از شهرستان های مختلف و به دلیل بی علاقگی به درس خوندن و مطالعه کردن ، خدمت اومدن . به دست گرفتن دفتر و قلم و کتاب واقعا یه چیز نا آشنا و غریبست . روز اولی که کتاب زبانم رو از کیفم بیرون اوردم و شروع به مطالعه و نوشتن در دفترچه کردم و یا زمانی که مشغول نوشتن خاطراتم بودم هر کسی که من رو می دید با حالت تعجب بهم نگاه میکرد و اون هایی هم که کمی با هم آشنا تر بودیم میومدن و ازم می پرسیدن که داری چیکار میکنی و من هم در جواب میگفتم : هیچی ! دارم لغات زبان می خونم . و یا دارم خاطره مینویسم . 

و هر کدوم هم چیزی می گفتند . مثلا : 

بیکاری !؟

بریزشون دور  تو این روزای مضخرف هیچ چیزی برای نوشتن وجود نداره .

داری وقتتو تلف می کنی . 

تو که اینقدر به مطالعه علاقه داری چرا درس نخوندی ؟ 

اینا به چه دردی میخورن ؟ 

و ...

من خیلی سعی میکردم وارد بحث های بیهوده و زمان بر با اونا نشم که مجبور نشم به تک تک سوالتشون جواب بدم . به همین دلیل با یه جواب ساده از بحث کردن فرار می کردم . 

مثلا میگفتم :

_ بیکارم خب چیکار کنم ؟ 

_ یا این که علاقه دارم دیگه ! 

گاهی که مجبور بودم جواب کامل تری بهشون میدادم :

_ با نوشتن خاطرات، هنر نویسندگیم رو تقویت میکنم و قطعا اون هایی که در زندگی هنر نویسنگی بهتری داشته باشند راحت تر میتونند با دیگران ارتباط برقرار کنند و تو زندگیشون موفق ترند .

_ همچنین با استفاده از این فرصت دو سال خدمت سربازی و یادگیری روزانه ی چند تا لغت میتونم زبان انگلیسیم رو قوی تر کنم و قطعا همتون میدونین که زبان انگلیسی چقدر در دنیای امروزی ما مهمه !


بعد از گذشتن چند روز آروم آروم کتاب خوندن و نوشتن من براشون عادی شد ولی همچنان در ذهن اونا آدمی متفاوت و بهتر بودم که همین باعث می شد تعدادی من رو دوست داشته باشند و تعدادی هم باهام بد باشند . 

ولی اصلا نظراشون برام مهم نبود ، چیزی که مهم بود آینده بود . من میدونستم که یه روزی جواب تمام این تلاش ها و مطالعاتم رو میگیرم و بهش ایمان داشتم و برای همین تحمل بی احترامی ها و مسخره شدن ها برام ساده تر شده بود . 

دوستان عزیز نمی دونم شما اهل مطالعه و یادگیری هستین یا نه  و اگر مثل من در یه سن خاصی یه مطالعه علاقه مند شدین ، حتما می دونید که در ابتدا کتاب دست گرفتن در جمع چقدر سخت و دشواره ... مخصوصا جمعی که هیچ علاقه ای به درس و مطالعه و یادگیری ندارند . قطعا و بدون شک مورد تمسخر قرار خواهید گرفت .  ولی براتون مهم نباشه و کار خودتن رو انجام بدین .

در بسیاری از مواقع ، اگر کاری را به دقت و مانند گذشته انجام بدهیم، برایمان راحت تر است. اما آنچه آسانتر است، بیشتر وقتها از همه بدتر و مضر تر است .

«آنتونی رابینز »

درسته که مطالعه نکردن و یادگیری خیلی آسونه ولی در عین حال بسیار مضره . 


در قسمت بعدی توضیح میدم که چطور این کتاب و دفترچه و نوشتن کمکم کرد تا آموزشی راحت تری داشته باشم. 

امید چِرَوی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی